از هر کرانه تير دعا کرده‌ام روان، باشد کز آن ميانه يکی کارگر شود
تو عزیزترین موجود و یا حتی ناموجودی هستی که خیلی دوستت داشتم و دارم و دلم میخواهد که بدارم ...
اینجا با همه ی کم بودن هایش با همه ی نقص و خلاصه بودن هایش، جایی بود که می پنداشتم صومعه ی کوچک من است ...
شاد بودم می نوشتم، گریه می کردم، می نوشتم ... بغض داشتم می نوشتم ... شعف داشتم می نوشتم ... دعاهایم را سربسته می نوشتم ...
می نوشتم ...
شاید دیگر هیچ کجا برایت ننویسم ... جایِ تو باید میانِ حرفُ فکرُ رفتارم باشد که نیست ... چه فرق می کند که اینجا بنویسم یا ننویسم ...
یک دعا دارم ...
هر کس از تو هر تصویرِ خوبی که دارد نا امیدش نکن ...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:44  توسط سپيده