تبليغاتX
...خدا می خوام باهات حرف بزنم...
....بسم الله الرحمن الرحیم،الرحیم،الرحیم،الرحیم ...
تو مي دوني كه در هر شرايطي هر چقدر سخت،آرزوي مرگ نكردم،به زندگي اي كه بهم دادي تا جايي كه مي تونستم توهين نكردم،نفرين نكردم،هميشه زندگي كردم،چون مطمئن بودم هميشه اينجوري نخواهد بود،هميشه به بودن تو ايمان داشتم،هميشه مي مردم ولي تو مي گفتي پاشو وقتش نيست،منم پا شدم ...
خدا نبايد چشمات رو ببندي ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 9:54  توسط سپيده  | 

خداي خوبم،امروز تصميم گرفتم بهتر باشم
اما خيلي دلم مي خواد گريه كنم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:5  توسط سپيده  | 

مي دونم مقصر خودمم،همه تقصير رو هم به گردن مي گيرم،متاسفم خدا جونم،كمك كن ازين وضع ننگ فلاكت بار بيام بيرون ... خسته شدم ... كمكم كن تغيير كنم ... خدا بهت اعتماد دارم،بهت ايمان دارم،تا آخر باهام بمون،فقط تو ... فقط تو ... تو
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:32  توسط سپيده  | 

نه اينجوري نمي شه من بايد عوض شم، دارم نابود مي شم
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:26  توسط سپيده  | 

خدايا به درك همه و همه چيز،هميني كه هست ... من همينم به همين آشغالي ... تصميم هم ندارم عوض شم،به هيچكي هم ربطي نداره ..... به هيچككككككيييييييييييييي 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:54  توسط سپيده  | 

خداااااااااااااااااااااااااا دارم می می رم ، کمک کمک کمک،امشب بهم نزدیک تر باش، خیلییییییییی نزدیک ... خدا ... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

می دونممیدونم می دووووووووووووووووووووووننننننننمممممم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:40  توسط سپيده  | 

ميدونم خيلي بد شدم،لطفا تو يكي بهم گوش بده،آخه چرا من اينقدر احمقم،دلم مي خواد يك كمي خوددار باشم
خدا جون با اينكه دلم گرفته مي دونم كه تقصير خود خرمه ... آره خود خرم ...
نمي دونم چرا همه چيم به هم ريخته ... داغون شدم،خسته شدم ... اما با اينهمه نمي خوام قبول كنم كه خسته ام،يعني مي دوني نبايد اينجور باشه ... نبايد ... من آدم خوبي نيستم ... اصلا خوب نيستم
آآآآآآآآآآآآآي ي ي ي ي ي ي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:34  توسط سپيده  | 

بيا پيشم خيلي بهت احتياج دارم،خيلي...
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:49  توسط سپيده  | 

سلام دوست من،سلام سرور من،سلام همدم من،سلام همسفر من،سلام سلام سلام
چقدر دوست داشتنت رو حس مي كنم
تابستون كوتاهه ، ما دو تا مي تونيم با هم بمونيم
خدا زندگي همينه ببخش اگه زياد سختش نمي گيرم،خودت يادم دادي كه همه چي مي گذره، من از تو بزرگي رو ياد گرفتم، خداي خوبم من رو ببخش اگه اونقدر خوب نيستم كه تو مي خواي،آخه خيليا به جات حرف زدن ،جاي تو خيليا با من حرف زدن،اگه خودت نمي خواستي با ما باشي مت هيچوقت خداي واقعي رو درك نمي كرديم،خودمم نمي دونم چه جوري بايد بگم دوستت دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:17  توسط سپيده  | 

با عرض سلام معلوم هست شما كجايي؟؟؟؟ مي دونم دور و برمي اما حواست انگار نيستا
با ما به ازين باش...باشه؟
حسابي فداتم ...
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 17:28  توسط سپيده  |